السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
366
تفسير الميزان ( فارسي )
« وَانْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ » « 1 » . * ( « وَإِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ » ) * يعنى روزى كه ستارگان هر يك مدار خود را رها كرده ، درهم و برهم مىشوند . در حقيقت در اين آيه ستارگان را به گردنبندى از مرواريد تشبيه كرده كه دانه هاى ريز و درشتش را با نظمى معين چيده و به نخ كشيده باشند ناگهان رشته اش پاره شود و دانه ها درهم و برهم و متفرق شوند . * ( « وَإِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ » ) * در مجمع البيان گفته كلمه « تفجير » به معناى آن است كه به اصطلاح فارسى آب نهر را به خاطر زياد شدن بشكند ، و بند را آب ببرد ، و گناه را هم اگر فجور مىگويند ، براى اين است كه گناهكار ، پرده حيا را پاره مىكند ، و از صراط مستقيم خارج گشته ، به بسيارى از گناهان مبتلا مىشود ، و اگر صبح را فجر مىگويند ، باز براى اين است كه روشنى پرده ظلمت را پاره كرده به همه جا منتشر مىشود « 2 » . و اينكه مفسرين تفجير بحار را تفسير كردهاند به اين كه درياها به هم متصل مىشوند ، و حائل از ميان برداشته شده ، شورش با شيرينش مخلوط مىشود ، برگشتش باز به همين معنايى است كه صاحب مجمع كرده ، و اين معنا با تفسيرى كه براى آيه « وَإِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ » « 3 » كردند ، كه درياها پر از آتش مىشوند نيز مناسبت دارد . * ( « وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ » ) * در مجمع البيان گفته وقتى مىگوييم : « بعثرت الحوض و بحثرته » در هر دو صورت معنايش اين است كه من آب حوض را زير و رو كردم ، و دو كلمه « بعثرة » و « بحثرة » به معناى پشت و رو كردن ، و باطن چيزى را ظاهر ساختن مىآيد « 4 » پس معناى آيه اين است كه زمانى كه خاك قبرها منقلب و باطنش به ظاهر بر مىگردد ، باطنش كه همان انسانهاى مرده باشد ظاهر مىشود ، تا به جزاى اعمالشان برسند . * ( « عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ » ) * مراد از « علم نفس » ، علم تفصيلى است به آن اعمالى كه در دنيا كرده ، و اين غير از
--> ( 1 ) و بناى مستحكم آسمان ( از دهشت و عظمت ) سست شود و سخت در هم شكافد سوره الحاقه ، آيه 16 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 448 . ( 3 ) سوره تكوير ، آيه 6 . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 448 .